اندیشه و تفکر، خانه تکانی (سوره حجرات)

بسم ا… الرحمن الرحیم

زندگی سراسر تجربه است و هیچ تجربه ای به آسانی به دست نمی آید. از بدو خلقت، بشر همیشه رو به تکامل بوده و با آمدن پیامبران الهی و رسولان خدا سعی شده تا انسان به آن تکامل دست پیدا کند و به آن مقام واقعی خودش که منظور از خلقت پروردگار بوده دست پیدا کند و ما وارث تجارب گذشتگان هستیم، همان طور که آیندگان وارث تجارب ما خواهند بود. در کنار تجارب یک سری سنت ها هر قوم و طایفه ای برای خود دارد. اگر به این اندیشه ها و تجارب دقیق نگاه کنیم متوجه می شویم که هیچ کدام از آن سنت ها بی جهت نبوده است و هر کدام مناسبتی داشته و چه بسا در زندگی با آن ها برخورد می کنیم. چنان که ضرب المثل های گفته شده هم از این منوال خارج نیست.

البته وقتی در مورد سنت صحبت می کنیم منظور این نیست که حتماً در آن سنت باقی بمانیم چون بشر باید سیر تکاملی طی کند و تا لحظه آخر عمرش دست از تلاش و کوشش برندارد و زندگی را بر منوال به هر جهت طی نکند. وقتی راجع به بعضی از سنت ها صحبت می کنیم چه بسا در دوره کنونی بر عکس عمل کردن به آن بتواند نتیجه مثبتی دهد؛ اینجاست که آن فکر و اندیشه باید همیشه با انسان همراه باشد تا بتواند نور را از تاریکی، بدی را از خوبی و شر را از نیکی تشخیص دهد.

یکی از سنت هایی که برای ما به یادگار گذاشته شده عید نوروز و آمدن فصل بهار و مسئله خانه تکانی است. اولین چیزی که شاید در خانه تکانی به ذهن ها بیاید شست شو و نظافت خانه است که این پاکیزگی همیشه لازم و منحصر به فصل بهار نیست و یکی از دستورات دینی ما است که از “اَلنِظافَةُ مِن اَلایمان” و اگر در اعمال دینی هم دقت کنیم قبل از توصیه به انجام عمل همیشه توصیه به طهارت و پاکیزگی شده است. طهارت نیز بخش های مختلف دارد اعم از طهارت جسمی و طهارت روحی و مغزی و اما بحث خانه تکانی و چه بسا وقتی این سنت قرار داده شد فقط هدف جابه جا کردن اجسام و نظافت خانه نبوده است. هرکدام از ما هم به فرصتی نیازمندیم تا خودمان را خانه تکانی کنیم و در این خانه تکانی است که می توانیم از آن نیروی اندیشه که خداوند در وجودمان قرار داده استفاده کنیم و اگر این خانه تکانی درونی را درست انجام دهیم، ثمره آن در رفتارمان و گفتارمان نمایان و موجب ترویج راه و مرامی که در آن هستیم می شود. چه بسا در این خانه تکانی درونی بتوانیم موثرتر باشیم تا این که بخواهیم زمانی مسائلمان را با دیگران در میان بگذاریم.

یک عاشق، یک رهرو و یک پیرو راستین با غرور، تکبر و نخوت هیچ سازشی ندارد و اگر داشته باشد نمی تواند رهرو باشد. چون خیلی جاها می دانیم ایراد و کمبودهایمان کجاست و نقصمان در چیست ولی غرور ممکن است انسان را به خود فریبی آلوده کند. بیاییم یک بار هم که شده ما الگو برداری کنیم. حتماً که دیگران نباید برای ما کاری کنند. حتماً که نباید بخوانیم و یاد بگیریم و انجام دهیم. یک بار هم خودمان این کار را شروع کنیم. شهامت لازمه پیروی قرآن، دین و ائمه دینمان است. کربلا بخش اعظمش شجاعت و شهامت است. کربلا درس زندگی است، تصویری از تمام نیازهای بشر در این دنیا. همه این مسائل را باید در آن خانه تکانی اول روی خودمان اجرا کنیم اول ببینیم شجاعت و شهامت داریم و یا خیر و یا این که فکر می کنیم که داریم. بهترین فرصت است و تا رسیدن فصل بهار فرصت باقی است. بیاییم و مثل بهار همه چیزمان همه خواسته هایمان، اندیشه و فکرمان را مثل بهار تازه و نو کنیم و به تمام نعمت هایی که به ما بخشیده حیات دهیم.

در وفات و یا ولادت ائمه معصومین سعی کنیم از آن ها مدد بگیریم که این شهامت و صداقت را به ما بدهند و بتوانیم یک خانه تکانی اساسی که همه چیزش بوی عشق حضرت رسول (ص) و آل رسول را بدهد، داشته باشیم و همه خواسته هایمان را بر آن منوال در خود ایجاد کنیم. نگه داری و زدودن جسم به تنهایی کافی نیست روح و جسم باید در کنار هم پرورش پیدا کنند. اگر آدمی می خواهد به آسایش و راحتی و نهایتاً به هدفش برسد حتماً باید روح و جسم توأمان تربیت پیدا کند و اصلاح شود تا بتواند به هدفش برسد. بیاییم از روحمان شروع کنیم. آیا در ادعایی که داریم توانستیم آن طور که شایسته است آن را تغذیه کنیم؟ آیا هنوز غبار هایی در روحمان باقی است که باید زدوده شود؟ آیا هنوز به آن شفافیت رسیده یا خیر؟ هیچ کس هم نمی توانند وضع خودش را بهتر از خودش تشخیص دهد. مطمئناً هر کسی خودش را بهتر از دیگری می شناسد و در مرحله بعد ببینیم که آن وظایفی که در مقابل جسممان داریم، به انجام رساندیم؟

به طور مثال وقتی پروردگار این زبان را به من هدیه کرده، من با این زبان چقدر تندی کردم؟ در صحبت هایم چقدر بهتان زده ام؟ چقدر افترا گفتم؟ چقدر در مجالس غیبت نشستم و هم آواز شدم؟ از گوشم، چشمم و از پاها و دست هایم چطور استفاده کردم؟ آیا واقعاً امانت دار خوبی برای همه اعضای بدنم بودم؟ و بعد می رسیم به خانه تکانی مغز و فکر و اندیشه. اینجاست که به تنهایی نمی توانی نقاط قوت و ضعف اندیشه مان را بسنجیم تا برنامه ریزی برای اصلاح یا تربیت بیش تر آن داشته باشیم. هر کس می داند که دستش به سمت و سوی بدی، حرام و یا ظلم کردن رفته یا خیر؟ هر کس تمام اعضای بدنش را می داند که به سمت و سوی بدی رفته یا خیر؟ ولی شاید فکرش را نداند و چه بسا بداند ولی دانسته اش اشتباه باشد و فکرش او را از هدفی که در پیش دارد دورکند.

اینجاست که در حین این خانه تکانی باب مشورت را باز خواهیم کرد و چه بسا در این مشورت ها باعث شویم که حتی یک نفر به فکر فرو رود که چرا فلانی در مورد خودش از من سوال کرد و در مورد خودش هدفش چیست؟  وقتی برایش بگویی که قصد و غرض این بوده که نقاط ضعفت را بشناسی و اصلاح کنی و نقاط قوت را بدانی و تقویتش کنی مطمئناً او هم مشتاق تر به راه و مرام تو نگاه می کند. چون می فهمد که به دنبال انسان واقعی شدن هستی، همان انسانی که در نظر پروردگار است و این مسئله باعث می شود که صد در صد به فکر فرو رود و الگو برداری کند. هر کس باید بداند اندیشه اش در چه حد است و نقطه ضعفش کجاست و می توان نقاط ضعف را با سوال کردن بهتر شناخت. هیچ ایرادی ندارد که اول از خانواده خود شروع کنیم و از اعضای خانواده بپرسیم که جدایی از راه و مرام های مختلف دیدگاهشان را راجع به نقاط ضعف بگویند و یا این که چه نقاط مثبتی از راه و اندیشه مان دیده اند؟ حتماً هم اجبار نکنیم که جواب بدهند. همین سوال کردن دیگری را به فکر فرو می برد.

سفر رفتن برای پخته شدن است و چه خوب است که بعد از سفرهایمان خود را بررسی دقیق تری کنیم. خیلی روحیات خودشان را خوب نمی شناسند و نمی دانند که چطور باید فکر کنند تا آن آرامش را به روح و جسمشان منتقل کنند. در کلیات همه می توانند یک روش خاصی را دنبال کنند ولی در جزییات و در رسیدن به اهداف هیچ کدام نمی توانیم شبیه هم باشیم. حتماً بهترین زوج های خانوادگی یا دوستی مثل خواهر و برادر و… محال است که بتوانند شبیه هم باشند، بالاخره در جاهایی شدت و ضعف دارند. این است که در خانه تکانی می توانیم از خانواده شروع کنیم و غرور را کنار بگذاریم و از همکارها بپرسیم، لازم هم نیست قیافه جدی بگیریم و می توان در صمیمیت ها و یا با روش مختلف این پرسش را مطرح کنیم اگر مادر و یا پدر هستی از فرزندت یا همسرت بپرس یا از خواهرت یا از برادرت سوال کن بعد نقاط ضعف و قوت خودت را از هم تفکیک کن و برایش برنامه ریزی كنی.

شاید تا به حال نقاط ضعف را برای خودمان یک صفت خوب و امتیاز می دانستیم و چه بسا در این نظرخواهی از دیگران به اشکال خود پی ببریم. یک عاشق همیشه باید به دنبال یاد گرفتن باشد و عشق ورزیدن نیاز به یادگیری دارد. چرا حضرت رسول (ص) و ائمه دین طلب علم را توصیه کرده اند؟ برای آن که جهل و نادانی از قلب و دل و مغز انسان ها دوری بگیرد ولی در مورد این مسئله گاهی اوقات با روش های افراطی و غلط مواجه می شویم. یا فرد در جهل آن قدر پیش می رود که دیگر امکان برگشت ندارد و یا آن که در علم آموزی آن قدر پیش می رود که فرصتی برای بروز آن دانسته هایش پیدا نمی کند تا آن را توسعه دهد و پس از مدتی فرد به خود می آید و می بیند که فقط یاد گرفته است. آیا فرد توانسته زکات علمش را بدهد؟ چقدر توانسته از این علم استفاده کند و در راه ساختن خود و انسانیت گام بردارد؟ با خود فکر کنیم که روش هایمان تا چه حد درست بوده است، چه بسا در خانواده آن قدر افراط کردیم یا در محیط کار آن قدر یک بُعدی بودیم که دیگران را دفع کردیم؛ در حالی که می توانیم  با حفظ تعادل در آن چه آموختیم و به کار بستیم به سمت انس گیری با قرآن، نهج البلاغه و جذب افراد گام برداریم.

سعی کنیم از همه در مورد خودمان سوال کنیم و چه بسا نکته ای را که خیلی ها متوجه نشده اند فردی کوچک تر از خودمان متوجه شده باشد. نکته دیگر این که دلسوزی برای دیگران خوب است اما اگر روش ابراز کردنمان اشتباه باشد چه بسا به دیگری ضرر وارد کنیم. اندیشه برای همین مسئله است و مهم ترین مسئله تقویت اندیشه و فکرمان است. به خودمان بگوییم که تصمیم گرفتم یا نادان بمانم و یا اندیشه خود را اصلاح و درست فکر کنم. وقتی انسان درست فکر کند زود تصمیم نمی گیرد و تحت تاثیر شرایط احساسی قرار نمی گیرد و زود قضاوت نمی کند. خیلی از مشکلاتی که در خانواده به وجود می آید و یا خیلی از مسائلی که در محیط کار برای ما ممکن است پیش آید از همین عجله کردن و فکر نکردن است.

خداوند از تمام قدرت هایش به ودیعه در انسان قرار داده است. این انسان است که باید با رسیدن به مقام انسانیت بتواند از آن قدرت ها استفاده نماید. یکی از آن قدرت ها، قدرت فکر و اندیشه است. واقعه کربلا نشان می دهد که آن بزرگواران به معنای واقعی از آن قدرت ها استفاده کردند. اگر می گوییم خداوند صابران را دوست دارد آن ها عملی این مسئله را نشان دادند. گاهی اوقات می بینیم بعضی ها با خدا معامله می کنند و می گویند ” خدایا به من مال زیاد بده تا من به دیگران ببخشم ” در جواب این گونه افراد باید گفت مگر خدا خودش نمی تواند که تو می خواهی به تو بدهد و تو ببخشی. پس تو اگر توانستی از همین داراییت ببخشی درست عمل کردی و باید شکر کنی که خدایا ممنونم که به من نیرو دادی تا بخشش کنم و اینجاست که اگر یک قدم برداشتی خدا چندین قدم به سویت بر می دارد و آن جاست که معنی آیات مشخص می شود و زندگی ائمه معصومین هر کدام برای الگو برداری ما تعیین شده است و تکمیل و اوج آن روش های زندگی در صحنه کربلا به چشم می آید. عاشورا همه این ها را برای ما ترسیم کرده که از امام حسین (ع) چه چیز باید یاد بگیریم. از خانم حضرت زینب (س) و خانم فاطمه زهرا (س) و یا از حضرت علی (ع) چه چیز باید یاد بگیریم.

از این فرصت و چند روز باقی مانده تا بهار استفاده لازم را ببریم و خانه تکانی روحی، جسمی و اندیشه ای شروع کنیم. با اندیشه مثبت، درست و کامل می توانیم به همه اهدافمان برسیم. حداقل می توانیم جلوی ضررها را بگیریم، ضررهایی که از تفکر منفی شکل می گیرد و ممکن است فرد را به عکس العمل منفی دچار کند و بدانیم که هر عکس العمل منفی به یکی از اعضای بدن آسیب می رساند و ضرر بیش تر می شود چون امانت دار اعضای بدن نبودیم. اگر امانت دار بودی دیگر غصه نمی خوردی و با غصه به قلب خودت آسیب رساندی و اعصابت هم بهم ریخته است اینجاست که می بینی که فرد جرم های مختلفی را مرتکب می شود و آسیب های زیادی را ممکن است به خود برساند و اینجاست که اگر جسمت خسته باشد روحت نمی تواند شفاف باشد. شفافیت روح در جسم سالم است. از محالات است که یک روح به تعالی برسد جایی که جسم ناتوان است.

اگر عجول نباشیم و در مواردی که برایم پیش می آید فکر کنم، تحقیق کنم و مشورت کنم قطعاً عکس العمل درست نشان خواهم داد. همه این ها در قرآن آمده و یک دستور است. این خانه تکانی از روز بعد اثرات خود را در زندگی اجتماعی نشان می دهد و از طرف دیگر پرونده اعمال را در پیشگاه خداوند پربار تر می کند. کسی که درست فکر کند خود را آلوده به گناه نمی کند. وقتی که گناه نکردی جزو بندگان خاص خدا خواهی شد و محبوب خدا می شوی.

پس بدانیم که برای چه نام آقا امیرالمومنین (ع) را مدام صدا می زنیم. از ایشان چه می خواهیم؟ عاشقی تنها و به اسم فایده ای ندارد. این عاشقی باید به راه و روش و مرام ایشان باشد. باید بدانیم که حضرت علی (ع) راه و روششان چه بوده است و چطور فکر می کردند؟ آیا مثل من عجول بودند و زود تصمیم می گرفتند؟ یا مثل من مغرور بودند و… ولی اگر این شهامت را داشته باشم که نقاط ضعف را از دیگری بپرسم و به دنبال رفع آن ها باشم موفق خواهم بود. این شهامت را داشته باشیم که از کوچک تر از خودمان بپرسیم و چه بسا با این کار یک رهرو به راه و روش حضرت علی (ع) اضافه شود.

وقتی کوچک تر ببیند که بزرگ ترش با شهامت کامل به دنبال رفع اشکالات خود است قطعاً به فکر فرو می رود و مشتاق راه بزرگ ترش می شود و اینجاست که ناخودآگاه تبلیغ انجام شده و خاصیت جاذبگی به وجود آمده است و دیگر سوء برداشت هایشان از تو دور می شود و کم کم متوجه می شوند که این رهرو فکر و اندیشه اش درست است و اگر راهنمایی می کند راهنمایی اش درست و بی غرض است و دنباله روی تو را می کند.

سعی کنیم حتی مسائلی که روی آن ها بحث می شود زود فراموش نکنیم و آن ها را مرور کنیم و اینجاست که می فهمیم در این مورد باید روی خودمان خانه تکانی را انجام دهیم. وقتی می گوییم سر سپردگی یعنی همه چیز و همه هستی باید خلاصه در آن راه و مرامی شود که دنباله روی آن را می کنیم و نهایت آن رسیدن به قرب الهی است. والسلام….

Check Also

تفسیر سوره دهر

بسم ا… الرحمن الرحیم خاندان عترت رسول از یک نور واحد هستند که هر کدام …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »