غارت کنندگان و غارت شوندگان، حماسه عاشورا

بسم ا… الرحمن الرحیم

ماه محرم، ماه رقص خون بر شمشیر و ماه بر تن کردن رخت عزای حسین بن علی (ع) است. همان طور که قبلاً گفتیم، نینوا صحرایی بود بی نام و نشان و مطرود شده در تاریخ و صاحب حاکمانی جبار و ستمکار هم چون نمرود، این خاک توسط آقا ابا عبدا… (ع) شرف یافت. واقعه عاشورا به همراه خود عزت، شرف، مردانگی، حُریت، آزادی و راه کمال را برای انسان ها به ودیعه آورد. قیام عاشورا نه تنها انسان ها بلکه خاک، گیاه، سنگ و بیابان را دارای جایگاه کرد.

پس از گذشت قرن ها از حماسه ی عاشقی امام حسین (ع) و یارانشان و با تلاشی که دشمن در جهت نابودی آثار کربلا انجام داد، هر ساله تعداد بسیاری از انسان ها مشتاقانه در طلب میعادگاه و قبله ی عشق هستند تا زائر حرم آقا اباعبدا… (ع) شوند و تربت ایشان را در صدر سوغات به عزیزانشان تقدیم کنند.

ما نیز در طول دوره ی رهروی خود بسیار گفتیم و شنیدیم که موردی نیست که در واقعه عاشورا به آن اشاره نشده باشد که این موارد شامل مسائل اجتماعی، فردی، خانوادگی، عاطفی، مادی و معنوی است.

از جمله راه های بهشت بین الحرمین است. خاک کوفه در عین حال که وفا، خیانت، عهد و عهدشکنی را به انسان ها درس می دهد، در قیامت نیز نقش خویش را ایفا می کند. خوش به سعادت آنان که با اقتدا به مولا رخت زیبای ارادت، محبت و عشق را به دل هایشان می پوشانند.

انسان می تواند در تربیت شخصی خود روز به روز و لحظه به لحظه عزت انسانی را فرا گیرد و شرف پیدا کند و به اوج کمال برسد یا بالعکس در لباس به ظاهر انسانی، دهان به رکیک ترین جملات باز کند و خوی حیوانی را در خود پرورش دهد. شکم پاره بودن تا چه زمان می تواند انسان را تضمین کند؟ گنج، سکه و پول تا چه زمانی می تواند انسان را همراهی کند؟ مگر سکه های معاویه توانست کاخ ستم را پابرجا نگه دارد؟؟ اما خرابه ای که سرشار از معرفت، عشق، صبر، ایمان و وفای به عهد بود، هم چنان نقطه ای پیام رسان برای انسان هاست.

کربلا در قالب عاشورا هنوز سازنده و آبادگر ویرانی هاست و هنوز عاشورا غارت شده و غارت کننده را به تصویر می کشد. غارت را نباید تنها به لباس و اموال دنیایی و خیمه ها محدود کرد. عَلَم آقا ابالفضل (ع) هنوز در اهتزاز است. مَعجَر خانم حضرت زینب (س) هنوز ناجی است اما آنان که غارت کردند کجا هستند و چه چیزی از آن ها باقی مانده است؟؟؟ عین حقیقت است که کربلا و عاشورا درس است و درس. عین حقیقت است که هیچ موضوع و مسئله ای نیست که عاشورا در پس خود، پاسخی محکم برای آن نداشته باشد.

برای هر شخص خصوصاً شیعه، عاشورا میزان و ترازوی اعمال، سنجش میزان مهر و محبت و این که اگر در زمان آقا امام حسین (ع) بودیم در صف غارت کنندگان وارد می شدیم یا در صف غارت شوندگان؟؟؟ همگی میزان هایی برای نشان دادن درون ماست.

همان گونه که خودآزاری به دیگرآزاری می انجامد، خودفریبی به دیگرفریبی منجر می شود. هر موضوع و مسئله ای نیز که در حیطه ی نهی شده قرار دارد، آثاری دو سویه دارد، یکی به سمت خود و یکی به سمت دیگران. در غارت کردن و غارت شدن نیز به همین ترتیب است. غارت صرفاً غارت اموال نیست. در بسیاری مواقع ما در سایه ی عدم به خود رسیدن یعنی عدم شناخت از خود غارت می شویم. گاهی انسان ها به دست خود، دین، راه و مرام، عزت و کرامت و شخصیتشان را در ورطه ی غارت قرار می دهند و یا به دست خود آن را غارت می کنند.

خودشناسی پایه و اساس خداشناسی و رسیدن به قرب و موفقیت معنوی است. بدون خودشناسی نمی توان به موفقیت رسید، اگر هم ظاهراً رسیدیم، مطمئناً به طور دائم متزلزل هستیم. عدم شناخت از خود، عدم شناخت از جنبه ها و توانمندی ها گاهی در شکل گیری آرزوها خودنمایی و ما را متضرر می کند. رسیدن به برخی آرزوها یعنی غارت شدن توسط خود.

همیشه در کردارهای ناپسند نیست که انسان به خود ضربه و آسیب می زند، گاهی نیز در فرو رفتن در جهل، نادانی و عدم تلاش برای شناخت و خودسازی خود، بزرگ ترین آسیب ها را به انسان وارد می کند و سرمایه وجودی فرد را غارت می کند. انسان ها گاهی با تحمیل این آسیب ها به خود، خود را تماماً در اختیار شیطان قرار می دهند و غافل از ریشه یابی موضوع، به دنبال مقصر هستند.

بارها گفتیم حرکت، رفتار و کردار، پایداری، شهامت و شجاعت خانم حضرت زینب (س) کمتر از شهامت و شجاعت آقا امام حسین (ع) نبود. بالاترین دارایی هر انسان جان و وجود اوست. درست است که آقا امام حسین (ع) و یارانشان بالاترین دارایی خویش را بخشیدند اما اگر معرفت، دانش و بینش خانم حضرت زینب (س) نبود آثاری از ایثارگری های مردان خدا باقی نمی ماند.

مراقب باشیم مبادا به خاطر اهداف کوچک دنیوی، به تباه شدن آخرتمان همت کنیم و معنویتمان را فدای خواسته های حقیر دنیایی کنیم. در کربلا نیز می بینیم زمانی را که مردان خانواده در اوج رشادت و دلاوری به شهادت رسیدند، در عین حال دشمنان جاهلی که اسیر طمع بودند و هدفشان از جنگ برخورداری از غنائم بود، خود را به اندک مالی دل خوش کردند، مالی که خاندان رسول ا… (ص) کمترین وابستگی به آن نداشتند. بزرگ ترین غارت گر هر انسان نفس اوست و وای بر ما که بعضی اوقات سست بنیان، ضعیف و ساده به غارت می رویم.

وقتی انسان درست فکر کند، پایبند عهد و پیمانش باشد و برای عهدش ما به ازا و متاع دنیوی قرار ندهد، خداوند حافظ او می شود. خداوند حضرت زینب (س) را حفظ کرد. ذره ای از ایمان و دانسته های خانم در اثر مدیریت ایشان به غارت نرفت که همین غارت نشده ها بود که سبب رسوایی ستمگران زمان ( عبیدا… و یزید ) شد و حماسه ای را برای همیشه در تاریخ ماندگار کرد.

وقتی می گویم کربلا را باید شنید، عاشورا را فهمید و وقتی نام رهرو بر خود می گذاریم، باید منش و رفتارمان از این خاندان بزرگوار سرچشمه گیرد و مسیرمان معین و صحیح برگزیده شود. هر قدر هم که دسترسی ما به چشمه و برخورداری از آب گوارا باشد، نیازمند قرار دادن آب در مسیری صحیح هستیم تا آن آب گوارا ناپاک و آلوده نشود. رفتار و اخلاق ما همانند چشمه و مسیر چشمه است. متأسفانه در برخی مواقع ما اخلاق معنوی، عشق معنوی و بندگیمان را با کمترین های دنیا تعویض می کنیم. بندگی خدا یعنی سلطنت!

وقتی با عشق معنوی قدم در مسیر کاروان عاشورائیان می گذاریم، یک تذکر و تلنگر کوچک ما را به واقعیت زیبای دورنمان سوق می دهد. هِنده ملکه شام که تربیت یافته ی دامان مقدس حضرت زهرا (س) بود، با تذکری کوچک به اصل وجودی و تربیتی خود بازگشت و نگذاشت تا عشقش به غارت برده شود.

در عرفان و در عشق معنوی رفتار، منش و کردارمان باور، یقین و میزان ایمانمان را شکل می دهد که همین عشق و ایمان بالاترین داشته و ثروت ماست. مبادا باشیم از جمله افرادی که داشته های معنوی خود را به بهایی اندک با حضور در جلسه و مهمانی به غارتگران بسپاریم و با نمایش روشنفکرانه خود را همراه غارتگران کنیم.

سست بنیانی، سست عهدی را در پی دارد و سست عهدی انسان را محکوم به نابودی می کند. عمر بن سعد سست بنیان بود و همه ی اندوخته اش را به غارت قرار داد، کسی که لعنت ابدی را برای خود پدید آورد و از هیچ داشته ای در دنیا و آخرت مُتنعم نشد. هر یک از ما نیز در لحظه ممکن است عمر بن سعد وجودمان را بیدار کنیم و در لحظه به سستی در ایمان، عهد و پیمان برسیم. همواره در طی تاریخ بودند و هستند افراد سست ایمانی که در دل تاریکی شب، امام خویش را تنها می گذارند و در مقابل هستند افرادی که با وجود خیل عظیم گناه، لباس پشیمانی بر تن می کنند و خود را از غارت ابدی نهایی نجات می دهند.

ساده نیندیشیم و غره نشیم بر اندک اعمالی که داریم. رهرو واقعی و عاشق حتی برای یک لحظه نیز نباید به غفلت برسد، چرا که لحظه ها، عمر و سرنوشت را تغییر می دهند. در یک لحظه می توان به غارت رفت و عشق و ایمان را از دست داد، هم چنان که در یک لحظه می توان منقلب شد و در آغوش امن ایمان قرار گرفت و لباس عافیت بر تن کرد.

هر چیزی بهایی دارد، غفلت و جهل نیز بهای خود را دارد اما در سویی دیگر ایمان بهای خود و باور نیز بهای خود را دارد.

دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه                  هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا

بسنده نکنیم به کلاممان و غره نشیم به این که رهرویم. رهرو مولا آرام و قرار ندارد و ایستا نیست و دائم در حرکت و جوش و خروش عشق است. سخن مولاست که فرمودند: مومن امروزش با دیروزش متفاوت و رو به جلوست، حاکی از این است که نباید ایستا بود. باید مدام در حال مواظبت و محافظت بود تا وجودمان و داشته های درونیمان به غارت نرود. عدم شناخت بی شک هر فردی را به سوی غارت شدن، سوق می دهد.

بسیاری از ما علاوه بر عدم شناخت از خود، با مشکلی بزرگ تر به نام پذیرش مسئولیت خارج از توان و ظرفیت خود رو به رو هستیم. متأسفانه گاهی ما بارهایی به دوش می کشیم که از هضم، درک و توان ما خارج است. چنانچه هر یک از ما بر خودشناسی ممارست کنیم، وجود و مغزمان هم چون ترازو و فشارسنج عمل می کند و ما را از میزان پذیرش مسئولیت آگاه می کند.

رهرویی که مدام مورد حفاظت خود قرار می گیرد و از ایستایی حذر می کند، بی تردید به غارت نمی رود، در این صورت چنانچه بر اندوخته اش افزون نکند، اجازه هم نمی دهد که از آنچه دارد، کاسته شود. برخی از افراد به دلیل نادانی با کمترین گناه، اندوخته های معنویشان را از بین می برند.

نامه ی مولا به مالک اشتر که در کتاب ارزشمند نهج البلاغه آمده است، درس کاملی از ریاست و مدیریت در عرصه های گوناگون اجتماعی و فردی است. در این نامه توصیه ی اکید بر بازرسی شده است. در بازرسی ها خود را در نظر بگیریم و فکر نکنیم بازرسی برای دیگران توصیه شده و ما نیازی به آن نداریم و وای بر چنین مواقعی که من و منیت ها میدان دلمان را غارت می کنند. رهرو کسی است که من را به بودن در راه تبدیل می کند.

همه کسانی که در والاترین مقامات انسانی قرار گرفتند، هیچ گاه خود را از مرتبه ی بندگی بالا نبردند و بسیار تکیه و تأکید بر بندگی داشتند. اصرار بر بندگی یعنی اصرار بر عظمت، توانمندی، حاضر و ناظر بودن خدا. این نوع بندگی عین سلطنت و پادشاهی است.

متأسفانه زمان هایی هست که انسان ها علاوه بر غارت شدن به دست خود، خویش را آتش می زنند، غافل از این که بدون اندوخته، هیچ آتشی تبدیل به گلستان نمی شود. انسان با اندوخته ی الهی هرگز در آتش نمی افتد، اگر هم دیگران او را وارد بر آتش کردند، اندوخته هایش ناجی او می شوند. شیعه ی مولا هرگز اجازه نمی دهد، معنویتش به غارت رود.

عشقی که ثمره اش باور نباشد، عشق نیست. در باورها ناپاکی، تهمت، غیبت و افترا جای ندارد. باور یک رهرو محل ذخیره سازی عشق و بندگی اوست. عشق است که شهامت و شجاعت را در نهان بانو حضرت رینب (س) گسترده می کند و کاخ یزیدیان را به لرزه می اندازد. امید که عشق ما نیز رنگ و بویی زینب وار به خود گیرد تا شهامتمان ما را از غارت ایمانمان باز دارد.

والسلام…

Check Also

درس از کربلا 2

بسم ا… الرحمن الرحیم اولین گام برای هر انسان عاشقی كه ادعای عشق می كند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »