زیبایی های درون 96.07.20

بسم ا… الرحمن الرحیم

تا رسیدن شهدای کربلا به آغوش پر مهر معشوق و معبودشان هنوز فرصتی بود و نبرد بین حق و باطل آغاز شده بود که آقا اباعبدا… (ع) فرزند زیبا رو و زیبا دلشان را فرا خواندند و فرمودند علی اکبر بر خیمه ی عمویت ابالفضل (ع) برو و ایشان را احضار کن. آقا علی اکبر (ع) اطاعت امر پدر کردند و به راه افتادند؛ در بین راه عمه شان خانم حضرت زینب (س) را دیدند. خانم از آقا علی اکبر (ع) پرسیدند که به کجا می رودی و ایشان پاسخ دادند: برای احضار عمویم نزد پدر به خیمه شان می روم. به خیمه عمو عباس (ع) رسیدند و ایشان را نزد پدر خواندند.

عمو اندکی رخصت می گیرند تا زره بر تن کنند و به گمان خویش جهت مأموریتی که برادر بر عهده شان می گذارند آماده شوند. بالاخره مهیای مأموریت شدند و به خیمه آقا اباعبدا… (ع) شرفیاب می شوند. در همین حین بانو حضرت زینب (س) نیز به خیمه برادر وارد می شوند. آقا امام حسین (ع) علیرغم گمان آقا ابالفضل (ع) می فرمایند: برادر برایت امان نامه آمده تو آزادی و می توانی به زندگی باز گردی. چنانچه عزم به رفتن داشته باشی بدان که هرگز غمگین و ناراحت نخواهم شد، چرا که سپاه دشمن تنها هدفشان از این جنگ و این صف آرایی عظیم، بریدن سر من است و اطمینان می دهم که آنان به شما کاری ندارند.

آقا ابا عبدا… (ع) برمی خیزند، برادر خود را در آغوش می گیرند و می فرمایند: ابالفضل من، برو آماده شو که تو در امانی. آقا ابالفضل (ع) همان یَل اُم البنین که دشمن از نگاهشان وحشت داشت در حضور برادر از شرم به خود لرزیدند و فرمودند: آقایم، سرورم، مگر من چه کرده ام که از من روی گردان شده اید؟ من برای این آمده ام که جان نثار شما و فرزندانتان باشم سپس به پای برادر و خواهر خویش می افتند تا به واسطه ی امان نامه از جان نثاری در راه عشق محروم نمانند و بدین ترتیب صحنه ای عارفانه و عاشقانه نزد آسمانیان پدید آمد و این جا است که انسان فهیم درس پذیرش دین و عشق بازی بدون اِکراه و اجبار را دریافت می کند. دین ما دین آزادگی و انتخاب آزادانه است و آقا ابالفضل (ع) مطابق با انتخاب آزادانه و به دور از اجبار لذت عشق بازی در جوار ثارا… (ع) را چشیدند.

اکنون رویدادی غم انگیز از ورود اُسرا به شام را مرور می کنیم:

برای ورود اُسرا به داخل کاخ عبیدالله ملعون، اُسرا می بایست از هفت دالان عبور می کردند. در ششمین دالان دربانی بود از کافران دورۀ امیرالمومنین (ع) که کینه و نفرت زیادی از خاندان مولا داشت و بسیار طالب کشتن فرزندان مولا بود اما برای نبرد در عاشورا رخصت نیافت؛ بنابراین همۀ کینه و نفرتش را در چوبدستی بزرگی که در دست داشت جمع کرد تا هنگام ورود اُسرا به دالان به سوی فرزند امیرالمومنین (ع) نشانه رود. یکی از دوستان دربان حین ورود اُسرا، به بانو حضرت زینب (س)، اشاره می کند و به دربان می گوید که ایشان از فرزندان علی ابن ابی طالب (ع) است. دربان بی رحم و زخم خورده از جنگ صفین، چوبدستی اش را برافراشته و با تمام قُوا، بر سر مبارک حضرت زینب (س) پایین می آورد و چوبدستی درست در محل زخم سرِ بانو فرود می آید و برای لحظه ای نفس ایشان را بند می آورد.

تصور دردناکی است که بانویی در نیمی از روز، داغ 18 تن از عزیزان بر سینه بگیرد و غم بار، گرسنه و تشنه در حالی که رسالت، هدایت و حمایت سایر اُسرا را بر عهده دارد چنین ضربه ی مهلکی را به جان بخرد اما پس از اندکی، قامت راست نموده و در مقابل شیوَن و گریه ی کودکان که ترسیده بودند عمه شان حضرت زینب (س) جان دهد، حمایت بی دریغ شان را نثار کنند و به کودکان احساس امنیت دهند و فرمودند نترسید، من زنده ام. حضرت حضرت زینب (س) تکیه گاه و امید کودکان بود. رمز “یاعلی” را دستِ کم نگیریم و با بی عهدی مان، به این واژۀ پر قدرت و پر عظمت، اهانت نکنیم. “یاعلی” های حضرت زینب (س)، توان دوباره ای به خانم بخشید، خانم برخاست و به ادامه راه همت گمارد. همگی وارد کاخ شدند در حالی که یزید لعنت ا… در حال توهین به سر مبارک آقا اباعبدا… (ع) بود.

 مرد یهودی، در کنار یزید بود و با او از کنیزی صحبت می کرد که یزید پیش تر به او وعده داده بود. مرد یهودی از اصل و نصب دار بودن اُسرا شنیده بود؛ به همین دلیل از یزید خواست تا از بین اُسرا، کنیزی برای خود برگزیند. چشمان پلید یهودی، گشت و گشت تا به خانم حضرت سکینه (س) رسید و او را انتخاب کرد. خانم سکینه خاتون (س) گریان، خود را به عمه رساندند و فرمودند: عمه جان می خواهد مرا از شما جدا کند و به کنیزی ببرد؛ عمه فرمودند: نگران نباش تا من زنده ام هیچ کس اجازه چنین کاری را نخواهد داشت.

شجاعت، همت و غیرت، درس عظیم رسالت موقت بانو حضرت زینب (س)، برای همۀ انسان ها به خصوص، زنان بوده و هست. آنان که مرام دین اسلام را نقد می کنند که زن در اسلام محروم و محدود است، بدانند بانویی چون خانم حضرت زینب (س) با حفظ شأن و عظمت خویش در هر زمینه، الگویی والا از خود ارائه دادند. خطبه های ایشان کاخ یزیدیان را به لرزه درآورد.

خوب است بدانیم حضرت زینب (س) هم یک انسان بود با همه ی احساسات، عواطف، درد و رنج هایی که می تواند یک انسان را برنجاند و از توان مقاومتی او بکاهد اما برای خانم وقتی حرف از عشق و دلدادگی، رهروی و بندگی است، قدرت و تحمل شان افزون می شود. نباشیم از جمله انسان هایی که مدعی عشق مولا هستیم اما با اندک بیماری، درد و ناراحتی فرو بپاشیم. درست است که ما نمی توانیم هم چون آقا ابالفضل (ع) و خانم حضرت زینب (س) باشیم اما می توانیم در مسیر داشتن این شجاعت و عشق درحد توان خود، گام برداریم. بخشش جزو ذاتی و جداناپذیر خاندان رسول ا… (ص) است.

مگر می شود کسی که به صدای “هل من ناصر” امام زمانش پاسخ داده باشد، زشت و وحشتناک باشد؟! مگر می توان گفت مردی که جشن عروسی خود را در پاسخ به امامش نیمه تمام رها کرد و راهی کربلا شد، زشت بود؟ چنین عملی عین زیبایی و عشق آفرینی است. نباید فقط زیبایی را معطوف به چهره ی ظاهر کرد. پرورش زیبایی درونی، بی تردید به چهره ی هر انسانی تأثیر خواهد داشت. حال قدری به خود بازگردیم که آیا به زیبایی درونی که خداوند در نهاد هر انسان، به ودیعه گذاشته، پرداخته ایم؟

روح انسان وقتی می بخشد، گذشت می کند و برای کسی دعا می کند، گرسنه ای را سیر می کند و دل شکسته ای را شاد می کند یعنی زیبایی درونش را شکوفا کرده است. هر انسانی اگر زیبایی های درونش را بشناسد، می تواند به قدرت زینبی، دست یابد و می تواند ادب و وفاداری ابالفضلی پیدا کند. متأسفانه فراموش می کنیم که عمر آدمی بسیار کوتاه است، حیف است در این کوتاهی عمر دغدغه هایی را برای خود به وجود آوریم که نه تنها برای خود و دیگران مفید نیست بلکه سبب خود آزاری و دیگر آزاری ها می شود.

بارها گفتیم عزای آقا اباعبدا… (ع) گریستن مطلق نیست اما گریه تسلی بخش دل ها است. نگران نباشیم که گریه ی ما مورد تمسخر دیگران واقع شود. عاشق دائماً در پی معشوق است. زیبایی های درونمان را پرورش دهیم و به آن ها اجازه جلوه نمایی دهیم؛ آن وقت است که شاکر می شویم و شاکر می مانیم، چرا که نعمت های فراوان تری را در اطراف خود یافت می کنیم. زیباست حمد و ثنای الهی را ذکر خود قرار دادن، به خصوص در پایان هر نماز زیرا از فراموش کردن نعمات و الطاف خداوندی جلوگیری می کند. حمد، وفور نعمت و روزی را در بر دارد. 

خداوند وقتی می بیند بنده ای گسترده می اندیشد و خدای خود را فارغ از بهشت و جهنم پرستش می کند، به او روح و جسمی سرشار از آرامش و پر توان عطا می کند تا با ناملایمات بجنگد و  راه را نیز برای او باز می کند تا همواره عاشق و امیدوار زندگی کند. رهرویِ پیامبر و امامان تنها در عبادت کردن نیست. اگر در هر مسئولیتی، خدمت به خلق خدا را داشتیم و خداوند را در همه حال حاضر یافتیم، هم توان بهره مندی از قدرت فکر و اندیشه را می یابیم، هم صاحب اعتماد به نفس خواهیم شد و به این ترتیب به اُسوه عاشورایی، نزدیک و نزدیک تر، خواهیم شد.

خوب است بدانیم جَو سیاسیِ حاکم بر جامعه ی زمان آقا امام حسین (ع) به قدری به دست حاکمان وقت تغییر یافته بود که یهودیان گمان می بردند که پدر بزرگوار آقا امام حسین (ع)، قاتل و دشمن گذشتگان یهودیان بوده اند. این است که می توان به دور از هر اغراق و زیاده گویی گفت: حرکت کربلا در هر موقعیتش گنجینه ای از درس و حکمت نهفته است. حکمتی که اگر تنها یکی از آن را دریابیم و در عمل جاری کنیم، گویا در رکاب آقا امام حسین (ع) بوده و در جنگ، در سپاه آقا و مولایمان علیه دشمن، جنگیده ایم. با به کارگیری قدرت فکر و اندیشه به زیبایی ها و عشق های نخفته در کربلا اندیشیدن و به آن ها رسیدن، عین استحکام بخشیدن به دین، ایمان و اعتقادمان است.

بدیهی است، کودک تازه متولد شده، شکننده و ضعیف است و رسیدگی و تغذیه ی مادر او را رشد داده و قوی می کند. ایمان و اعتقاد ما نیز به منزله همین نوزاد است که رسیدگی و مراقبت ما هم چون یک مادر آن را قوی و مستحکم می کند اما به یاد داشته باشیم در آغاز این استحکام بخشی، باید از خود شناخت پیدا کنیم. آینه ی وجودیمان را بیشتر نظاره گر باشیم تا عیوب و نقص ها را زودتر ببینیم، رفع کنیم و به شکوفایی درون برسیم. درختی پر ثمرتر و قوی تر است که ریشه ی محکم تری داشته باشد همان طور هم انسانی قوی تر است که در کندوکاوهای درونی خود تلاش بیشتری کرده باشد و در عشق ورزی و الگوکیری از معصومین همت بیشتری گمارده باشد و از افراط و تفریط دوری کرده باشد… والسلام 

Check Also

درس از کربلا 2

بسم ا… الرحمن الرحیم اولین گام برای هر انسان عاشقی كه ادعای عشق می كند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »