عاشورا و عاشورائیان – 99/07/16

بسم ا… الرحمن الرحیم

برای رهرو و شیعه اهل بیت توجه کردن به سفر حضرت زینب (س) از مکه به کربلا و از کربلا به شام و سپس بازگشت بر مزار برادر کافیست تا بسیاری از سوالات و مجهولات ذهنی خویش را پاسخ گوید و برای مسائلش شیوه صحیح یابد. عاشورا حماسه ای غنی و آموزه ای وسیع در خود دارد؛ بنابراین کم لطفی است که به روضه خوانی بسنده کنیم و خود را از دریای بیکران معرفت عاشورا محروم کنیم.

عاشورا رویارویی خیر و شر، معنویات و مادیات، روشنایی و ظلمات بود و درست در همین رویارویی است که اهل معرفت و اهل ظلم تصمیمات و انتخاباتشان را به عرصه نمایش می گذارند و به اهل علم درس های عمیق بندگی می آموزند و راه های عاشقی را نشان می دهند و انسان ها را بر نتایج انتخاب هایشان آگاه می کنند. در سفرنامه کربلا عاشقی و بندگی محدود و منحصر به امام زمان نبود، از کودک، نوجوان و سالخورده تا زن و مرد همگی در صدد کسب مقام عشق از معبود بی همتا بودند و هر یک در رسم بندگی، تمام خودشان را تقدیم حضرت عشق کردند.

تفسیر جمله پر نفوذ حضرت زینب (س) در کاخ عبیدا… که فرمودند: “ما رَأیتُ اِلا جَمیلا” خود نشانی روشن از عمق عشق، معرفت و اندیشه الهی ایشان بود. تفکر و شناخت بالایی می طلبد تا انسانی در کمترین ظرف زمانی دچار بیشترین مصائب، رنج و دشواری ها شود اما در تحلیل وقایع جز زیبایی و عشق نبیند. باید هم چون حضرت زینب (س) قلبی مالامال از عشق و تربیتی سراسر از معرفت و آگاهی داشت تا توانست از دل سختی، زیبایی های معنوی را بیرون آورد اما هر یک از ما به عنوان محب و مرید خاندان پیامبر باید بدانیم و یاد بگیریم که چطور می توان زیبایی مادی و دنیوی را پست و فرومایه دید و به زیبایی های بی انتهای معنوی و الهی دیده گشود. اگر به درجه ای از بصیرت دست یابیم که در مسائل به دنبال زیبایی های معنوی باشیم به راحتی می توانیم بر لذایذ این دنیای فانی قدم بگذاریم و از آن عبور کنیم.

در ابتدای خلقت بنا بر فرموده الهی خداوند بر آفرینش انسان به خود تبریک گفت و به این واسطه انسان را به سوی زیبا دیدن هدایت کرد و تبارک ا… أحسن الخالقین گفت. خداوند در این آیه به “أحسن” اشاره فرموده و هدف و مقصود خدا از أحسن چیزی جز کمال و درون مایه انسانی نبوده است. هر انسانی که درون غنی داشته باشد، به مرتبه “أحسن الخالقین” خواهد رسید، هر چند این درونِ زیبا و عالی، ظاهری نه چندان زیبا داشته باشد.

در مرور کربلا احساسات نیز لازم است، هم سو شدن و هم حس شدن با مادران غم دیده و کودکان رنج دیده جزئی از عاشقی ما به خاندان نور است اما افراط و تفریط در ابراز این احساسات است که ممکن است ما را از دریافت ها و شعور حسینی، به سمت و سویِ شوری موقت و بی هدف سوق دهد. هرگاه انسان از مسیر اعتدال خروج یابد متضرر خواهد بود.

خداوند مال، اولاد و همسر را از ملزومات امتحان و آزمایش بشر قرار داده و از انسان خواسته تا عاطفه و احساس خود را در مورد آنان متعادل نگه دارد تا از مسیر بندگی گمراه نشود. مرگ نقطه پایانِ جریانِ احساسات بین فرزند، همسر و والدین است پس باید دانست که دلبستگی ها و عواطفِ بی پایان بشر باید معطوف کسی شود که پایان و توقفی برای او وجود ندارد. در این دنیا عشق و مسئولیت تواماً باید در قبال فرزند و همسر ارائه شود اما این عشق نباید تبدیل به دلبستگی و وابستگی هایی شود که انسان را به غفلت از مقام خدا برساند.

کربلا همان نقطه اطمینان و استنادی است که می توان آموخت که حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایشان چگونه میان عشق الهی و عشق به اولاد، همسر و والدین توازن برقرار کردند و چگونه هر یک به رستگاری رسیده و عزیزانشان را به رستگاری رساندند. عشق اهرم الهی برای به سلامت گذشتن از رنج، سختی، مصیبت، بیماری و گرفتاری هاست. اهرمی که به کمک بنده می آید تا از بار سنگین سختی ها بکاهد و دشواری ها را بر انسان آسان تر کند.

حضرت زینب (س) بر اهل منزل خود اعم از همسر و فرزندان نیز بسیار عاشق بود اما این عشق هرگز ایشان را از مسئولیت و عشق والایِ الهی ایشان که از مسیر همراهی و شراکت با آقا امام حسین (ع) می گذشت، دور نکرد. حضرت زینب (س) در ابتدای ازدواج با درایت و آگاهی با همسر خویش توافق کرد تا هر روز به دیدار برادر و سرور خویش رود. ایشان با اذن و توافقی که در ابتدا با شریک زندگیش کرد باز هم به ما آموخت که می توان برای رسیدن به عشقی بالا و ماندگارتر، از عشق و مسئولیت این دنیا خود را محروم نکرد و برای رسیدن به آخرت، دنیا را فدا نکرد بلکه از دنیا مزرعه ای سبز و خرم برای آخرت ساخت.

مسلمانی و بندگی تنها به نماز خواندن نیست که برخی تصور می کنند همین که نمازشان را خواندند در زمره بندگان خدا قرار گرفتند. خداوند برای بندگی، مسئولیت، تکالیف و تعهدات بسیاری را تعریف کرده است. نیکی به پدر و مادر، وفای به عهد و بسیاری مسائل دیگر از موارد و ملزومات بندگی است.

در گذر از بیابان های پر خار و خاشاک، تحمل تازیانه ها، تحمل گرسنگی و تشنگی، بی قراری نکردن در داغ از دست دادن عزیزان برای دختری سه ساله، بی شک وعده ای بزرگ نهفته بود که این چنین صبر و استقامتی را به کودکی کوچک بخشیده بود. وعده دیدار پدر با او در شام به دردانه آقا اباعبدا… (س) قدرت بخشید تا بر عهد خود با پدر وفا کند و تا رسیدن به میعادگاه بر سختی های وصف ناپذیر غلبه کند. عشق در نهاد تک تک انسان ها قرار گرفته است اما در طول تاریخ همیشه آنانی این عشق را به غلیان در آوردند و به جریان انداختند که در مواجهه با نفس و امیال نفسانی با اراده ای محکم مبارزه کردند و پروردگارشان را اولی بر هر چیز قرار دادند.

نباشیم از دسته کسانی که به دلیل عدم شناخت از بطن اسلام، روی آوردن به عشق واقعی را مساوی با توقف زندگی دنیوی می دانند، مگر نه اینکه ائمه و معصومین (س) علاوه بر داشتن عشق الهی در زندگی دنیوی خود بر اهل منزلشان بسیار مهربان و عاشق بودند. خداوندی که بر صله رحم این چنین تأکید می کند، حق همسایه و پدر و مادر را به ما گوشزد می کند هرگز شرط عاشق واقعی شدن را در ترک دنیا و بی توجهی به مسائل دنیوی نمی داند.

با عشق مجازی نمی توان پایبند عشق حقیقی بود اما با عشق حقیقی می توان نگهدار عشق مجازی بود. عشقی حقیقی است که حضرت زهرا (س) را با همه خصوصیات زنانگیش به سمتی هدایت می کند که در واپسین روزهای زندگیشان آقا امیرالمومنین (ع) را به ازدواج با دختری به نام فاطمه یا همان خانم ام البنین (س) سفارش می کنند. حضرت زهرا (س) با عشق حقیقی، پسران ایشان را یار و غمخوار پسرش در صحرای نینوا می دید و بر چینش الهی در حماسه بزرگ عاشورا اطمینان داشت و خانم ام البنین (س) مادرانه و عاشقانه بر زندگی مولا علی (ع) وارد می شوند و فرزندان حضرت زهرا (س) را هم چون الماسی گرانبها نگهداری و مواظبت می کنند و پسران خویش را غلامان و نوکران فرزندان حضرت زهرا (س) معرفی می کنند و آنان را مکلف به رعایت ادب و تواضع در قبال فرزندان حضرت می کنند و این چنین از دامن پاک شیرزنِ عرب، ابوالفضلی والا مقام و سردار و عاشق رشد می کند و بر اهل حرمِ آقا اباعبدا… (ع) امید و تکیه گاه می شوند.

بارها گفتیم که پس از اتمام اسارت و بازگشت اُسرا به شام، بشیر پیامِ ورود بازماندگان کربلا را به مردم مدینه و خانم ام البنین (س) می دهد و خانم بدون تأمل سراغ از آقا امام حسین (ع) می گیرند و می فرمایند: “در جایی که حسین (ع) نباشد، زنده بودن یا نبودن پسران من به چه کار خواهد آمد؟”. عشق حقیقی بود که از یک مادر، اُسوه ای از صبر، عشق، دلاوری و شجاعت ساخت و پس از کربلا با خواندن مرثیه و به پا کردن مجالس روضه، ظلم یزیدیان را به گوش مردم زمانه رساند. عشق حقیقی است که انسان را قدرتمند و توانگر می سازد و او را با سلامتِ ایمان به هدف و پایان راه می رساند. عشق حقیقی ناجی انسان در هر دو سراست. عاشق واقعی که عشق را پذیرفت، تعهد و مسئولیت ها را خواهد شناخت و صادقانه و عارفانه در مسیر گام بر خواهد داشت.

عشق واقعی زندگی کردن را به انسان می آموزد؛ خواه این زندگی در قعر فقر باشد، خواه در اوج برکت و غنا. خواه در شدائد و سختی باشد، خواه در رفاه و آسایش. خواه در بیماری و درد باشد، خواه در سلامت و قرار. عشق محافظ و راهبر ما در هر شرایطی است، به گونه ای که هرگز در مواجهه با ناملایمتی متلاشی نشویم و در برخورداری از نعمتی مغرور و متکبر نشویم. عشق شأن انسانی هر فردی را حفظ می کند و بر آن ارزش الهی می نهد. امید، باور و ایمان هر انسانی بزرگ ترین سرمایه و ثروت اوست که اگر با عشق حقیقی آمیخته باشد، ممکن نیست به غارت شیطان و شیطان صفتان در آید.

در خرابه شام نه امکاناتی بود و نه مال و سرمایه ای برای تأمین نیازهای اولیه اما باور و ایمانی بود به وسعت آسمان ها و همین گنج بی پایان بود که خرابه شام را مانا و قصر یزید را ویران کرد. عاشق نمی تواند بی وفا و پیمان شکن باشد. اگر در سختی ها و بیماری ها توسل کردیم و آنچه خواستیم دریافت نکردیم، به مشیت خدا اعتماد کنیم و باور داشته باشیم در آنچه ما رنج، بیماری و سختی می پنداریم حرفی از سوی خدا برایمان هست که باید آن را بیابیم و به کار ببندیم. خداوند تکلیف ها را بر انسان معین کرد و او را تشویق به انجام آن کرد تا همواره جسم و روحی سالم داشته باشد و بتواند در پرورش آن قدم های خوب و کارآمدی بردارد.

خداوند انسان ها را دعوت به نظافت و پاکیزگی کرده است. نظافت در جسم، نظافت در لباس، پاکیزگی و طهارت، پاکیزگی در هم نشینی و هم صحبتی، پاکیزگی در پول و مالی که کسب می کنیم که اگر بر همه آنچه او امر فرموده جامه عمل بپوشانیم و باز در موقعیت سختی و بیماری قرار گرفتیم، بدانیم و شک نکنیم که آن تقدیری است از سوی خدا بر بنده که بی شک خیر کثیری در آن نهفته است.

کربلا هم درس است و هم راه پیش گیری، هم درمان است و هم التیام و آرامش. کربلا راه رفتن در مسلک عاشقی را به ما می آموزد همانند مادری که دست کودکش را می گیرد تا راه رفتن بیاموزد. کربلا نشانی روشن بر عُقوبت حق خوری ها، مال حرام خوردن ها، کینه ها، جهالت و نادانی هاست که شأن انسانیِ سپاه دشمن را به هیچ رساند و آنان را مبدل به حیوان صفتانی ناچیز کرد.

قیامت روز محاسبه است و روز شهادت اعضا و جوارح علیه آدمی. پس مراقب باشیم و بر تغییر عادت های ناپسند خود کوشا باشیم. عاشق واقعی نمی تواند ظلم کند، تهمت بزند، افترا ببندد و شکم خود را از حرام انباشته کند. زندگی فقط خوردن، خوابیدن و پوشیدن نیست. زندگی آموختن برای رسیدن به مکانی ابدیست.

به کارگیری قدرت اندیشه و حسِ حقیقیِ قلبیِ ما، طریق بندگی را بر ما نمایان می کند. اشک زلال ترین و پاک ترین عصاره وجود انسان است، مراقب باشیم که این زلال ترین به جهت بهترین های الهی جاری شود که اگر این چنین شود آن اشک، خود درمان و نوازشی بر جسم و روح ما خواهد بود. امید که با توکل به خدا و شناخت از خویش به قوت قلب دست یابیم و در کمک به خود و کمک به دیگران با همین قوت قلب و اطمینان وارد شویم و خود را شایسته قرار گرفتن در زمره بندگان خاص الهی بیابیم. والسلام…

Check Also

درس از کربلا 2

بسم ا… الرحمن الرحیم اولین گام برای هر انسان عاشقی كه ادعای عشق می كند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »