حماسه سازان کربلا 06-06-99

بسم ا… الرحمن الرحیم

دیدگاه قوی وسیعی می خواهد که بتوان در ایام عزای آقا امام حسین (ع)، صحابه و اولاد پاکشان با شناخت، شعور و به دور از احساسات عزاداری کرد. هرچند اتفاقات تلخِ واقعه عاشورا احساسات هر انسانی را برمی انگیزد اما در هر یک از اتفاقاتی که پیش آمد و حماسه کربلا را رقم زد، درس ها و حکمت های بی شماری نهفته است.

به طور مثال در شهادت حضرت علی اصغر (ع) و جنایت فجیع و تکرار نشدنی حرمله در پرتاب کردن تیر سه شعبه و تشنگی لبان کوچک آن حضرت، قطعاً چشمان گریان می شوند و قلب ها تکه تکه اما وقتی با دقت در این ماجرا می نگریم و می بینیم که به مدد خدا قطره ای از خون گلوی حضرت علی اصغر (ع) بر زمین نمی ریزد و این خون به توسط دستان آقا اباعبدا… (ع) به آسمان پرتاب می شود و یا این که در دفن این شیرخواره بزرگوار، نوزاد در هیچ مکانی جز سینه پدر آرام نمی گیرد و در عین حال با قرار گرفتن حضرت علی اصغر (ع) بر سینه مبارک پدر، ایشان نیز خون جاری شده از جسمشان که هرگز متوقف نمی شده است، بند می آید؛ به یقین می رسیم که حرف هایی عمیق و تأثیرگذار از رسم عاشقی با معبود در این ماجراها نهفته است که از برانگیختن احساسات به مراتب بالاتر است.

بارها گفتیم ما می توانیم در مسیر رهروی خود عامل به اعمالی باشیم که در آن فرد یا افرادی از ما الگو بگیرند و یا به سبب کاری که برایشان انجام دادیم باری از دوششان برداریم و یا در تغییر نگرششان به سمت نیکی ها و مسیر مولا علی (ع) مؤثر باشیم؛ آن وقت است که دعا یکی از این افراد می تواند ذخیره ای تمام نشدنی را برای آخرتمان به ارمغان آورد.

پیش تر گفتیم در دفاع از دین مبین اسلام و شیعیان باید از سطحِ اطلاعاتی بالایی برخوردار باشیم تا بتوانیم در نقدهایی که به اسلام و شیعه می شود، پاسخی کوبنده و قاطع داشته باشیم اما بر حسب موقعیت هایی که هر یک به واسطه زندگی ماشینی داریم و حصول این آگاهی برایمان سخت است، می توانیم با عمل به فرامین و تقویت صفات نیک و قوی در خود چنان رفتار کنیم که دیگران بدون شنیدن سخنی از ما جذب دین و راه ما شوند.

واقعه دشت نینوا و رویارویی آقا اباعبدا… (ع) با سپاه بی شمار دشمن نه به سبب کسب مال و حکمرانی بود و نه به سبب ناچار شدن آقا اباعبدا… (ع) در پذیرش جنگ و عدم توانایی ایشان در گریز از این جنگ بود. آقا امام حسین (ع) در ابتدا که به سرزمین نینوا می رسند، زمین کربلا را خریداری می کنند و سپس در آن خیمه برپا می کنند. از سوی دیگر همسر آقا امام حسین (ع) بانویی ایرانی بودند و ایشان می توانستند به واسطه این خویشاوندی راه کج کنند و وارد ایران شوند اما حماسه کربلا رازی با شکوه و عظمت در سینه داشت و آن عهد و پیمانی بود که آقا اباعبدا… (ع) در روز اَلست با خدا بست و در پاسخ به خدا برای این بلای عظیم بلی گفت و همراه با شریک خود خانم حضرت زینب (س) به استقبال از این عشق بازی بی نظیر با حضرت حق رفت.

وای بر آنانی که پیرو جهلی که به دین اسلام دارند، معتقدند که اسلام هرگز به زنان بها نداده و آنان را از بسیاری عملکردها محروم کرده است. اگر این چنین بود پس چگونه شراکت عهد و پیمانِ کربلا به خانم حضرت زینب (س) واگذار می شود و چگونه یک زن و یک مادر در لحظه لحظه کربلا و پس از آن، محکم و استوار و به دور از ضعف و ناتوانی می ایستد و از نهال اسلام مراقبت می کند و خون عزیزانش را برای آبیاری این نهال با همه وجود هدیه می کند. استقامت بانو به قدری بالا بود که علیرغم همه مصیبت و سختی ها در مقابل دشمن نشکست ولی رنج و دشواری ها در چهل روز پی در پی چنان موهایشان را سپید و کمرشان را خم کرد که هِنده در خرابه شام ایشان را نشناخت. گریستن های ما باید از حیثِ عظمت این بزرگواران باشد؛ چرا که با حداقل امکانات، حداکثر توانمندی و شجاعتِ خود را نشان دادند.

گوشه ای از عظمت کربلا در شب عاشورا بود، آنجایی که از جانبِ شمر برای آقا ابالفضل العباس (ع) امان نامه می آید و زنان در خیمه همگی با شنیدن این مسئله ندای وااای عباس سر می دهند اما آقا ابا عبدا… (ع) امام بودند و راهبر دین خدا، پس آقا ابالفضل العباس (ع) را به خیمه شان خواندند تا به ایشان اختیار انتخاب دهند. آقا ابالفضل العباس (ع) در نهایت شرم، حیا و غیرتِ والا از آقا و سرورشان می خواهند که بفرماید مگر چه قصور و کوتاهی از من سر زده که می خواهید مرا از درگاهتان برانید؟

در همین لحظه جلوی دیدگان حضرت زینب (س)، آقا ابا عبدا… (ع) برادر خویش را در آغوش می کشند. پس از آن هر دو برادر به بیرون خیمه می روند و آقا ابا عبدا… (ع) می فرمایند: ابالفضلم از تو درخواستی دارم. آقا ابالفضل (ع) با رویی گشاده می گویند: قریب بر سی سال است که در انتظارم شما از من چیزی بخواهید و بر من اَمری کنید. آقا امام حسین (ع) می فرمایند: خوب می دانی که فردا همه ما به شهادت می رسیم و اهل حرممان به اسارت دشمن می روند. در کارزار جنگ منعطف تر بجنگ و عرصه را بر دشمن تنگ نکن تا پس از ما، آنان عرصه را بر زنان و کودکانمان تنگ نکنند.

آقا ابالفضل العباس (ع) سرآمد اخلاق، ادب، وفا، دلاوری، جنگاوری، زیبارویی و زیباخویی بودند. ایشان از کودکی مشک بر دوش در کوچه های مدینه سقایی می کردند و آب را رایگان در اختیار افراد می گذاشتند. بی شک اگر ادیان دیگر هم چون ابالفضلی در مرام و مسلکشان داشتند، چنان سرمایه گزاری مالی و فرهنگی می کردند تا ایشان را به بشر و بشریت معرفی کنند و بر داشتن هم چون ابالفضلی افتخار می کردند اما افسوس که ما در شناخت از ایشان به اندکی بسنده کردیم. در زمانه ای که زنان تحت الامر بی چون و چرای شوهرانشان بودند، حضرت زینب (س) شرط ضمن عقدشان را دیدار برادر و امام خود قرار می دهند و از بهانه گیری مُسَلَم و واضح برای شرکت نکردن در عهد و پیمانشان حذر می کنند تا قَبِلتُ خود را در میدان نبرد بین حق و باطل تحقق بخشند.

اگر باور و یقین ما این باشد که دنیا فانی است و گذرا و این محل تنها محلی برای آزمایش و امتحان است، اگر باور و یقین ما این باشد که در عالم عشق هر دادنی از دست دادن نیست، آن گاه درک بیشتری از گذشت هایِ شریکان کربلا خواهیم داشت. فرض کنید اگر در رویارویی جهانگرد یهودی با آقا امام حسین(ع) ماجرا بالعکس بود و رهبر یهودیان چنین قدرتمندانه به جنگ دشمن می رفت و از عالَمی فراسوی دنیا سخن می گفت، بی تردید امروز یهودیان آثار گرانبهایی (در قالب فیلم و کتب بسیار) از این عظمت، رشادت و ایثارگری ها به جهانیان ارائه می کردند.

می شود با درایت چنان شیعه را معرفی کرد و عاشورا را به جهانیان شناساند که همگی با میل و رغبتی فراوان به سوی این مکتب انسان ساز بیایند. شیعه مگر معنی و مفهومی جز حمایت و یاری ضعیفان دارد. شیعه مگر معنی جز زندگی آقا امیرالمومنین (ع) دارد که ساده می زیستند و همواره یار و یاوران ضعیفان بودند. ما باید آنقدر علی گونه زندگی کنیم که دیگران برایشان سوال ایجاد شود که این مسلک و مرام پسندیده، این رفتارها و گفتارهای صحیح برگرفته از چه مذهب، گرایش یا اندیشه ایست؟ آن وقت است که ما نه به زبان بلکه به عمل امر به معروف کردیم و رهرویی خود را ایفا کردیم.

امروزه بسیاری از انسان های دین گریز علت دور افتادن از دین را طلب آزادی می دانند، در حالی که معنایی از آزادی نمی شناسند. مگر نه اینکه اسلام دینِ اختیار و انتخاب است. خداوند از انسان ها خواسته حتی اگر مایل به انجام گناه یا اشتباهی هستند، حداقل حق دیگران را رعایت کنند.

در زمان رسول خدا (ص) به ایشان اطلاع دادند زنی بدکاره در فلان منزل زندگی می کند، آقا رسول ا… (ص)، حضرت علی (ع) را به منزل او می فرستند تا صحت قضیه روشن شود. آقا امیرالمومنین (ع) به محض ورود چشمان خویش را می بندند و هنگام خروج چشمانشان را می گشایند و به حضرت رسول (ص) عرضه می دارند، من از زمانی که رفتم تا بازگشتم چیزی ندیدم و بدین ترتیب آبروی آن زن را حفظ کرده و قُبح قضیه را نگه می دارند تا آن زن فرصت بازگشت و توبه را داشته باشد.

دین اسلام به ذره ذره اعتبار و شأن انسان ها اهمیت قائل است و به راحتی اجازه نمی دهد شخصیتی نزد دیگری خراب شود. آنچه نمی دانیم و به آن یقین نداریم را بازگو نکنیم؛ چرا که تهمت محسوب می شود. و آنچه را می دانیم و از آن یقین حاصل کردیم را بازگو نکنیم تا آبروی کسی به دست ما نریزد. اگر می توانیم از طریق صحیح دیگران را ارشاد کنیم و اگر نه دعاگو باشیم تا هدایت شوند.

مگر حضرت زینب (س) در خرابه شام هِنده را مؤاخذه کرد یا زحمات گذشته حضرت زهرا (س) در حق هِنده را به او بازگو کرد؟ ایشان در نهایت ادب و تواضع خطاب به هِنده فرمود: مگر یاد نگرفته بودی که نزد مهمان جایی بالاتر ننشینی و این چنین او را راهنمایی می کنند و ایشان را به تربیت گذشته اش ارجاع می دهند. هِنده وقتی متوجه می شود حضرت از اهالی مدینه هستند از او سؤال می کنند: آیا از حسینِ فاطمه (ع) با خبری؟ حضرت زینب (س) نیز می فرمایند: خوب در چشمان این کودک بنگر تا پاسخ خود را بیابی. آن هنگام هِنده حضرت را می شناسد و به دست و پای ایشان می افتد و متوجه می شود سرِ از قفا جدا شده ای که نزد یزید چوب خیزران می خورد، سر طبیب اوست.

نمازِ به موقع بهترین درسِ عملی است برای نشان دادن حقانیت دین و مذهبمان. هر قدر هم درگیر هیاهو و ظواهر این دنیا باشیم می شود با عملی به جا دیگران را تشویق به دین خدا کرد. حضرت زینب (س) با سخن به موقع، سکوت به جا، نشست و برخاست و صبر صحیحِ خود در دفاع از دین خدا کمتر از شریک دینش زحمت نکشید. عین حقیقت است که کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود.

بانو حضرت زینب (س) پیام آور کربلا بودند برای همه اعصار و برای همه اهل عالم. عاشقی و بندگی را باید از آنانی آموخت که می دانستند در صحرای نینوا به خون کشیده خواهند شد و عزیزانشان به اسارت خواهند رفت اما در سکوت شب صدای زیبای صوت قرآن، ملکوتیان و کروبیان را به شگفت و تحسین وا می دارد و این هم درسی است برای شیعه که در سختی و تنگناهای زندگی همانند امام شهیدشان به کلام خدا پناه آورند و دل با یاد او آرام کنند. صدای صوت قرآن بود که بارها از جنیان، جن های مسلمان پدید آورد. اهالی کربلا و عاشورائیان عاشق، هر عمل و کردارشان دایرة المعارف دروس است.

در خرابه شام درس عهد و وفای به عهد فراوان بود، زمانی که رقیه (س) سه ساله به یقینِ عهد با پدر تا شام ایستادگی کرد و هم زمانی که رقیه (س) با همه غم و اندوهش با دختری از اهالی شام دوست می شود و او در هنگام شب غوط غذایش را برای رقیه نگه می دارد تا در رسم رفاقت و دوستی کوتاهی نکرده باشد. درک و فهمِ انسان ها بسته به سن و سال آنان نیست. می شود دختری کم سن و سال بود و در دوستی همانند دختر بازرگان شام با وفا بود.

آن شب ظلمانی و غمناک رقیه (س) در کنار سرِ پدر برای همیشه آرام گرفت و دست در دست پدر به جایگاه والا و ابدیش رفت اما دختر بازرگان فردای آن شب به خرابه آمد تا با رقیه بازی کند و غذای دیشب خود را با دوستش بخورد که از زبان عمه زینب (س) متوجه می شود که دیگر رقیه (س) نیست. ماندگاریِ رفتار عارفانه دختر بازرگان چنان بود که پس از هزار و چهارصد سال اکنون از او به نیکی سخن به میان می آوریم و این درست همان شعور حسینی است که باید جایگزین شور حسینی شود تا علاوه بر زنده نگه داشتن محرم، ما را نیز به رُشد برساند.

بزرگ ترین ویژگی خاندان آقا اباعبدا… (ع) صداقت با خودشان بود، به همین دلیل است که نام و یادشان پس از گذشت هزاران سال این گونه رعشه بر دل و جان آدمی می اندازد. امام حسین (ع) تماماً گذشت تا اسلام و قرآن درست و کامل به دست ما برسد اما آیا ما امانتدار خوبی هستیم؟ آیا قدرشناس این گذشت بزرگ بودیم؟ آیا مسئولیت هایمان را شناختیم و در جهت رشد درونمان گام برداشتیم؟ فخر بفروشیم بر این دارایی بی انتها و مدد بگیریم از او که معنای حقیقی عاشقی بود. والسلام…

Check Also

درس از کربلا 2

بسم ا… الرحمن الرحیم اولین گام برای هر انسان عاشقی كه ادعای عشق می كند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »