بکارگیری فکر و اندیشه، قرارگیری در مسیر رضای الهی

بسم ا… الرحمن الرحیم

به عنوان بنده ای که انتخاب کردیم تا بندگی کنیم و راه مولا را پیش برویم نباید کاهل نمازی کنیم. چگونه می توان کاهل نماز بود و نام مولایی را برد که برای نشان دادن اهمیت نماز سحرگاه نوزده ماه رمضان به محراب شهادت رفتند.

حقیقت محض است که بدانیم نماز نقطه ی اتصال بشر به ایزد یکتاست و اولین شرط بندگی، نماز است. نماز برای بنده ی واقعی سرشار از حلاوت و شیرینی است. بسیار جای افسوس است اگر به خاطر چند دقیقه آرمیدن در بستر از اتصال به معدن جود و سخا، فضل و کرم و نور غافل شد؛ مگر می شود خدای کریم بنده ای را که ادای نماز را بر خستگی هایش اولویت داده، از کَرم خویش سیراب نکند و یاور او نباشد! دقت کنیم با کاهل نمازی درِ رحمت الهی را برخود نبندیم.

حساب هر یک از انسان ها مختص به خود آن ها است و اعمال درست یا نادرست هیچ کس در کارنامه ی عمل دیگری نوشته نخواهد شد. بیان تذکرات برای دوری از کاهل نمازی تنها برای این است که همگی در زمره ی رهروان حقیقی و دوست داران واقعی مولا پا به عرصه ی محشر بگذاریم. متأسفانه هستند افرادی که علیرغم پاکی نیت، کاهل نمازی می کنند و به بهای ناچیزی در صف گناهکاران قرار می گیرند. باور داشته باشیم که انبوه اعمال نیک و صالح را انجام دهیم و زیباترین عشق ورزی ها را به ائمه (ع) و معصومین (س) داشته باشیم اما در مهم ترین امر خدا یعنی نماز قصور داشته باشیم، در این صورت هیچ یک از اعمالمان ثبت و پذیرفته نمی شود. نماز اولین سوال در آخرت و شاه کلید گشایش پرونده اعمالمان است. امید که با همتی والاتر، سستی مان در ادای عاشقی را به صِفر رسانیم و برای همیشه جزو نمازگزاران باشیم.

انسان برای مدت مشخصی که خداوند در قسمت و قَدَر وی قرار داده پا به عرصه جهان می گذارد و براساس مسیری که در طول زندگی و بندگی انتخاب کرده، راه برگشت خود را معین کرده و به جایگاه ابدی خود کوچ می کند. خداوند دوست ندارد تا بنده ای وارد دوزخ شود و مشمول عذاب باشد. خداوند از ابتدا با نزول پیامبران، امامان و با ایجاد فرصت های مختلف هادی انسان ها بوده تا آنان عاشق شوند و عشق ورزند.

در مقوله ی مرگ سخت ترین مرحله چشم بستن از این دنیا و آماده شدن برای کفن و دفن است؛ البته در سرزمین های مختلف انسان ها سلایق و عقاید متفاوتی در این مرحله دارند که برای مسلمین کفن و دفن است. اولین و مهم ترین داشته ی هر انسانی در سفر به سرای آخرت که می تواند فریادرس و یا عذاب کننده ی او باشد اعمال او است. برای کسی که اعمال او در قالب بندگی خدا باشد، زیبایی هایی که خداوند وعده داده است، در لحظه ی سختِ خارج شدن روح از بدن محقق شده و او را از سَکرات مرگ در امان می دارد. برای چنین افرادی در زمان احتضار، دیده ها به نور ائمه (ع) و اولیای الهی مُنَور شده و چنان فرد را غرق در لذت دیدار این بزرگواران می کند که از مشقت لحظه مرگ به راحتی عبور می کند؛ اما وای بر آنانی که اعمال بدشان، سختی و رنج سفر آخرت را برایشان دو چنان کرده و حسابرسی شان به شب اول قبر منتقل شده است.

برای متوفی زمان معنا ندارد، شب اول قبر یک اصطلاح رایج برای کسانی است که به خانه ابدی خود ورود یافته است؛ این که ما می توانیم جزو کدام دسته باشیم و سفرمان را به آسانی آغاز کنیم یا با سختی؟ تنها به انتخاب ما در این دنیا باز می گردد.

به لطف خداوند همه ی انسان ها با قدرت متمایزی به نام قدرت تفکر و اندیشه خلق شدند؛ این قدرت، بهترین مجری و حامی در انجام امور انسان ها در زمینه های متفاوت است ولی متأسفانه همه ی ما با بی توجهی به قدرت فکر و اندیشه و با متوسل شدن به راه های گریز، از این نعمت عظیم یاد می کنیم. به طور مثال: انسانی را تصور کنیم که تمامی امورات دینی، وظایف و تکالیف خود را انجام می دهد اما به لحاظ مادی و امرار معاشی در طبقه ای ضعیف قرار دارد؛ معمولا چنین افرادی قدرت تصمیم گیری، فکر و اندیشه خود را نادیده گرفته و در جستجوی مقصر خواهند بود و چرایی زندگی را آغاز می کنند.

شاکر بودن و شکر نعمتِ سلامتی را به جا آوردن از با ارزش ترین نوع بهره وری از قدرت فکر و اندیشه است. متأسفانه بیشترین شکرگزاری انسان معطوف به جنبه ی مادی و پیشرفت های دنیوی آن هاست نه شکرگزاری از خداوند؛ این گونه شکرگزاری همانند داستان رایج شاگردی و معلمی است که وقتی شاگردی نمره ای پایین می آورد، آن را به معلم نسبت داده و اگر نمره بالایی کسب کند، آن را حاصل دست رنج خود می داند.

زندگی ما امتحان است، که ساده ترین حالت آن امتحانات کلاسی است. طبیعتاً اگر قدری به زندگی خود رجوع کنیم تنها سختی ها، مسائل و مشکلات را خواهیم دید و هرگز از نعمات و میزان بهره­ وری که توانستیم و یا می توانیم از آن ها داشته باشم صحبت به میان نمی آوریم. در جستجوی فکری همیشه به سمت گله و شکایت از بخت و اقبال می رویم و سعی نمی کنیم تا قدری قدرت فکر و اندیشه ی خود را در جهت شکرگزاری و رضایت الهی به کار ببندیم. باید توجه داشته باشیم که بدون اندیشه حتی شکرگزاری نیز جنبه ای تَصَنعی به خود خواهد گرفت و همواره از ما انسانی متزلزل، فاقد بنیان و ریشه خواهد ساخت.

چنانچه انسان ها پایه ی باورهای خود را بر عشق و مهر خدا به عنوان مبنای آفرینش و رضای الهی به عنوان اولویت زندگی شان استوار کنند یا به پیشرفت مادی خواهند رسید یا به نعمت قناعت و محبت الهی دست خواهند یافت؛ اما انسانی که تمامی واجباتش را انجام دهد و هر گونه تلاش و کوششی را صرف بهبودی شرایط زندگی کند اما پیشرفت مالی نکند و مدام ” چرا” بگوید، قطعاً به مقام رضا نرسیده است، زیرا اگر رسیده بود، متوجه می شد که در نهایت خوشبختی که خداوند برای او در نظر گرفته به سر می برد و علیرغم عدم امکانات مادی از آرامش، رضای قلبی و سلامتی برخوردار است که این خود اوج خوشبختی است.

دلیل این که ما گاهی به بیراهه می رویم و گمراه می شویم، این است که با قدرت فکر و اندیشه خود، هم صحبت و همراه نمی شویم. قدری تأمل کنیم و بسنجیم تاکنون باب آشنایی با روحمان را باز کردیم؟ در واقع شناخت روح همان شناخت منِ من است و در شناخت درونی که همواره در مورد آن بحث می کنیم جای می گیرد. سفر به درون همان شناخت ضعف ها و قوت های ما است که به بیان دیگر این شناخت ها می توانیم از شناخت تفکر و اندیشه نام ببریم.

تفکرات ما مجموعه ای از داده های مثبت و منفی است که بر می گزینیم و به پردازشگر بدنمان که مغز ماست می دهیم، آن چه به عنوان خروجی تحویل می گیریم و در وجودمان نهادینه می کنیم، تفکرات ما را می سازد. بی شک وقتی داده ی ما به مغزمان در زبان و عمل، در مسیر رضای الهی باشد، آن چه دریافت می کنیم نیز رضا خواهد بود.

وقتی توصیه اکید به الگوگیریِ همه جانبه از زندگی ائمه (ع) و معصومین (س) می شود، به این دلیل است که این بزرگواران در عمل داده های مغزی را براساس رضای الهی وارد می کردند. مولای خود را تصور کنید، آیا ایشان با توجه به این که بیت المال در اختیار تام ایشان بود و قدرت بدل کردن شن های بیابان به لعل و جواهر را داشتند، به قیاس خود با معاویه و یا گله از پروردگار خویش پرداختند؟

بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) نیز با وجود داشتن فرزندان کوچک در خانه، سه روز پی در پی تنها قوت غذایی خانه را به سائل بخشیدند؛ این جاست که باید گفت بانو حضرت زهرا (س) در رسیدن به مقام والای رضا، فرمان الهی را بر تفکر خود اولویت دادند. حضرت زهرا (س) رمز ماندگاری خود را در گذشت های وسیع و ساده زیستی خود دیدند که هرگز لب به گله نگشودند.

هیچ یک از ما نمی دانیم تأثیر ثروت بر وجودمان چگونه خواهد بود، چه بسا به دست آوردن مقداری ثروت خوی و خصلت انسانی ما را حبط کند و ما را به سوی ظلم، غرور و تکبر ببرد. نمی توان تنها عبادت کرد و بدون داشتن ذره ای تلاش و کوشش در راستای تأمین زندگی فریاد گله و شِکوه سر داد که چرا خداوند ما را از نعمت مال بی بهره کرد؟ خداوند دستور داده تا برای امور معاش، علم آموزی و رسیدن به هر هدفی باید به تلاش پرداخت. خداوند علم آموزی از مهد تا لحد را فریضه قرار داده؛ آیا دست یابی به این فرضیه و فضیلت بی تلاش مُیسر خواهد بود؟

چنانچه تلاش را ضمیمه زندگی کنیم و به امکاناتمان در هر سطحی اکتفا کنیم و آن را صلاح خدا بدانیم، در واقع در عین رسیدن به مقام رضا، به مقام بی نیازی نیز خواهیم رسید. انسانی که در محدوده ی رضا قرار می گیرد، نه تنها از داشتن دیگران ناراحت نمی شود بلکه داشتن دیگران موجبات خوشحالی و خرسندی را برای او فراهم می کند. چنین انسانی در برابر داشتن های دیگران لبخند رضایت بر لب جاری می کند و همواره دعاگوی آنان خواهد بود که خداوند هرگز مال آن ها را دشمن عُقبای آن ها نکند و مال را محل هلاکت آن ها قرار ندهد.

فرعون اصطلاحی است به معنای سرکش و طغیان گر؛ در تمامی دوران، فرعون و فرعونیان بر روی زمین بودند که به سرکشی، ظلم و جور می پرداختند. شیخ نهروان و خوارج از اهالی کوفه بودند که در یک لحظه عوض شدند و فرعونیان زمان خود را شکل دادند؛ آنانی که عهدشکنی کردند و علیرغم دعوت آقا اباعبدا… (ع)، رویاروی ایشان ایستادند. عدم شناخت از خود، قانع نبودن و نرسیدن به بی نیازی از مشتاقان به پسر رسول ا… (ص) منفوران و ملعونان زمان را ساخت.

مبادا تصور کنیم از دین برگشتنِ دوستدارانِ دوستِ خدا، تنها یک بار در تاریخ اتفاق افتاده و دیگر تکرار نمی شود. هر یک از ما نیز با لغزش ها و اشتباهاتمان می توانیم بارها اهل کوفه باشیم و وجود نازنین امام زمان خویش را بیازاریم. اهل کوفه نبودن و همانند کوفیان عهدشکنی نکردن مستلزم این است که با روحمان پیوند برقرار کنیم و به زبانی ساده تر به شناخت خود بپردازیم. در این شناخت باید از قدرت فکر و اندیشه که خداوند در نهاد همه انسان ها قرار داده، بهره جست. خداوند راستی و امانت داری در سراسر عمرمان را جزو تکالیفمان قرار داده و از ماخواسته تا در حد توان خویش به تلاش و کوشش بپردازیم.

بسیاری از گناهان ما از نداشتن ها و قانع نبودن های ما نشأت می گیرد. افرادی که برای رسیدن به شرایط ایده آل زندگی در کم ترین زمان راه قاچاق و دزدی پیش می گیرند در دام طمع خود گرفتار شده اند، وقتی از تنبلی و کاهلی به دور باشیم، فرامین الهی را کامل اجرایی کنیم و از هیچ سعی و تلاشی مضایقه نکنیم، مطابق با رسم بندگی و عاشقی باید به صلاح دید و رضای الهی، راضی باشیم تا دچار ناشکری، کفرگویی، طمع ورزی و ناامیدی نشویم.

در عالم عشق و عاشقی، عاشقی که از احوال معشوق و معشوقی که از احوال عاشق با خبر نباشد را نمی توان عشق نامید. به طور مثال: در رفع نیاز نوزاد انسان، فقط و فقط رابطه ی عاشقانه بین مادر و فرزند است که منجر به درک عمیق مادر از نیاز فرزند خویش می شود. ما اگر مدعی هستیم که بنده ای عاشق هستیم باید بدانیم که خداوند هر لحظه بر احوال ما حاضر و ناظر است. انسان عاشق بهره گرفته از قدرت فکر و اندیشه، ندادن ها را حکمت می داند و دست از بندگی نمی شوید.

رسول خدا (ص) نیز احادیثی مبنی بر آگاه بودن از نیازهای امت خود دارند. تمامی جنبه ها، ظرفیت ها، توانمندی ها در قالب روح در کالبد ما وجود دارد، عدم شناخت از روح و توانایی های وجودیمان، گاهی سبب می شود درونمان در برابر خواسته ای فریاد و نهیب می زند ولی ما مدام بر طلب خواسته اصرارمی ورزیم. سعی کنیم با خودمان و روحمان ارتباط بیشتری داشته باشیم و با آن ها تجدید میثاق کنیم و بر جمله ی کلیدی الهی ” رضایم به رضای تو ” ممارست و مداومت کنیم.

خداوند وقتی می بیند بنده ای رضای الهی را در وجودش نهادینه کرده، مسئولیتش را افزون نموده و جایگاه بالاتری را به او عطا می کند. بنده ای که از طمع و حسادت به دور باشد و در برابر داشته ی دیگری در عمل و زبان شاکر خداوند باشد، قطعاً مورد نظر الهی خواهد بود.

همان طور که از کلمه اسلام مشخص است، اسلام آوردن به معنای تسلیم شدن در برابر اوامر الهی است. خوشحالی و شکر کردن برای نعمت هایی که خداوند به دیگری بخشیده، نمونه ای از تسلیم است. هیج انسانی با روح بیمار آفریده نشده است؛ بخل، حسادت و طمع ورزی انسان هاست که روح پاک آنان را آلوده و در نهایت بیمار می کند.

صدای ما زمانی به خداوند نمی رسد که خود، دیوار حائل بین خود و خدا ایجاد کنیم. انسان سرشار از توانایی خلق شده، برای شناسایی و ابراز این توانایی هر بنده ای موظف به تلاش است. بنده ای که مقوله ی شکر و رضا را به جا می آورد، خداوند برای او راه های جدید و با بهایی دیگر را باز می کند. باید توجه داشت توانایی ها را نباید بایگانی کرد و مدام خدا خدا کرد.

خداوند عاشق محض است و هرگز بخل نمی ورزد، بنابراین بنده ی خود را تا جایی اجابت می کند که بنده از او دور نشود. شأن و مقام رهرویی بسیار بالاست، لباس رهرویی گران قیمت ترین لباس هاست، سعی کنیم با رفتار و عمل درست، لباس رهرویی مان را برازنده تر کنیم و آن را مبدل به لباس نور کرده و فرجامی خوش را برای خود رقم زنیم. والسلام…

Check Also

بکارگیری مغز و اندیشه

بسم ا… الرحمن الرحیم کوروش به عنوان پادشاهی مقتدر، خوش نام و صاحب امپراطوری در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Translate »