درس هایی بزرگ از بانوی کوچک کربلا 95.07.15

بسم ا… الرحمن الرحیم

روح انسانی، برخی عادات مانند ذکر، یاد، عزای امام حسین (ع) و هدیه گرفتن در مناسبت ها را با خود به سرای باقی خواهد برد و همواره منتظر هدیه گرفتن ( به صورت فاتحه و یا خیرات ) و یاد کردن ها می باشد. در هر شرایط و موقعیتی که بودیم در پنج شنبه ها، هدیه کردن فاتحه و خیرات به اموات را فراموش نکنیم که اموات هر شب جمعه، ایام و مناسب های خاص در انتظار دریافت هدیه از سوی بازماندگان هستند.

ذات انسان ها در مصیبت و مراسم عزاداری طالب تسلی است و آنچه از سختیِ مصیبت فرد عزادار می کاهد، تسلی و هم دردی است که سایرین با حضور خود ایجاد می کنند. گاهی عواطف انسانی در سطحی بالاتر از شأن و مقام انسانی واقع می شود. خانم حضرت زهرا (س) از والاترین مقام و جایگاه برخوردار بودند اما با این وجود در هر یک از نقش های مادری، همسری و فرزندی که داشتند از عواطف و احساسات خاص خود بهره می بردند. پس از شهادت جانسوز مادر اهل بیت، مولا و فرزندان داغدار خانم، پس از طی زمانی صبر و انتظار با بی توجهی مردم مواجه شده و درب منزل را بسته و خودشان با فرزندانشان به سوگواری برای بانو پرداختند. عواطف و احساسات بلااستثنا در افراد وجود دارد اما آنچه متفاوت است، میزان عواطف، صبر و نوع بروز احساسات هر انسانی است.

در ایام عزای آقا امام حسین (ع) صاحب عزا مادر بزرگوارشان خانم حضرت زهرا (س) است، بنابراین هر کس در این ایام به عزاداری و رهرویی از عترت رسول ا… (ص) بپردازد، مورد نظر خاص خانم قرار می گیرد. بارها و بارها گفتیم اشک ریختن به تنهایی موثر و کافی نیست. از آن جائی که زندگی این خاندان عظیم الشأن، بر پایه اجرای دقیق از وظایف و مسئولیت ها انجام شده، نمی توان با عدم شناخت و صرفاً گریستن، خود را عزادار امام حسین (ع) و تسلی دهنده ی خانم حضرت زهرا (س) نامید.

خانم حضرت زینب (س) بانویی بودند که سال ها سختی و مصیبت دیدند اما ذره ای مدیریت،شجاعت و دیانت خویش را در روزهای دشواری و مشقت تحت تأثیر قرار ندادند و متزلزل نکردند. خاندان کریمی که از عزیزترین عزیزان و جان مبارکشان در راه حفظ دین گذشتند، دوستدار و خواهان آن هستند که پیروانی صاحب شناخت و با تَدَبُر داشته باشند.

در طول تاریخ آمد و شدِ میلیون ها انسان بیان شده که با ظاهرهای متفاوت، فرقه و آئین های گوناگون و با همه ی حوادث، اتفاقات و جنگ ها به نوشته هایی در درون کتاب ها منتقل شده اند که گاهی انسان ها در شرایط لزوم نگاهی به آن می کنند؛ اما در این میان قیام عاشورا و وفای عاشورائیان تنها نقطه عطفی است که گذر زمان نه تنها از اهمیت آن نکاسته و آن را به دست کُتب بایگانی شده نسپرده بلکه هر ساله با رنگ و بویی بیشتر و القای مفاهیم عمیق تر در بین انسان ها ابراز می شود.

نسل یزید و یزیدیان، معاویه و ابوسفیان هم چنان باقیست و امروزه یزیدیانِ زمان، در شکلی متفاوت به مبارزه با معصومین (س) و از بین بردن جایگاه آنان در میان شیعیان می پردازند، در حالی که یزیدیان فراموش کردن انوار الهی خاموش نمی شوند و هر لحظه در نهایت زیبایی می درخشند و دل های غافل اما آماده را منور و عاشق می کنند.

سالیان دور، مادری مسیحی در علاج بیماری دختر کوچک خود عازم سوریه می شود تا توسط پزشکان حاذق، دختر خود را درمان کند. پس از سفر به سوریه در مکانی مُشرف به بارگاه ملکوتی خانم رقیه (س) اسکان می کنند و از پنجره مشاهده می کند عده ای سیاه پوش، گریه کنان وارد صحن می شوند، به دنبال مشاهده ی خود و در پی جواب سوالی که در ذهنش ایجاد شده، بیرون از اتاق رفته و از فردی می پرسد که این مردم چه می کنند و با چنین حس و حالی کجا می روند؟ فرد مخاطب که شیعه بود در پاسخ او توضیحی از عاشورا بیان می کند و بارگاه خانم رقیه (س) را به مادر معرفی می کند و در ادامه از دختر سه ساله ی امام حسین (ع) به عنوان شفادهنده ی بزرگ نام می برد؛ مادرِ دختر پس از اتمام حرف با شخص شیعه به اتاق برمی گردد.

دختر برای مادر تعریف می کند که در عدم حضور او، صاحب این حرم به دیدن من آمدند و پس از بازی به من امید و دلگرمی دادند که بهبود خواهم یافت و قول دادند که دوباره برای بازی کنارم می آیند. پس از ساعتی مادر مجدداً به بیرون از اتاق رفته و پس از بازگشت فرزندش را در صحت و سلامت کامل می بیند. دختر از هم بازی خود صحبت می کند و می گوید پس از رفتن شما دوباره دوستم آمد و از من خواست تا بلند شوم و من توانستم روی پای خود بایستم. مادر که سه ساله ی امام حسین (ع) را شافی یافت، دست در دست سه ساله اش سیاه پوش به دیدار خانم حضرت رقیه (س) رفتند و به زیارت این بانو کوچک اما عظیم پرداختند.

نعمت نظر خانم حضرت رقیه (س) را نباید محدود به سن و سال این بزرگ بانو کرد. دختر کوچکِ شفا یافته تنها خواسته ی خود از مادرش را تغییر نامش اعلام می کند و از مادر خود می خواهد تا نام او را به رقیه تغییر دهد؛ و این تنها، نمونه ایست از عظمت سه ساله ای که قادر است در عین شفای جسم، روح انسانی را جلا دهد و نگرش بزرگی را در نهان انسانی کوچک قرار دهد. مگر گنجایش و ظرفیت کودک سه ساله چقدر است که آتش زدن خیمه ها و اجسام تکه تکه شده ی عزیزان خویش را می بیند، وحشت و ترس از دشمنان و حیوانات موجود در بیابان را حس می کند، گرسنگی و تشنگی را تحمل می کند و لب به گلایه باز نمی کند و همانند یک همدم، مونس و گزیده گو رفتار می کند. تنها سوال دردانه ی آقا اباعبدا… (ع) از عمه اش خانم زینب کبری (س) این بود که می فرمودند: عمه جان کِی به شام می رسیم؟؟؟؟

رقیه ی امام حسین (ع) همه ظلم، جفا، سختی و مصیبت ها را به عشقِ تحققِ وعده ی پدر به جان خرید. ما نیز شیعه ی این بزرگوارانیم اما آیا قدری از نعمت فکر و اندیشه یمان استفاده کردیم که خاندان رسول ا… (ص) چگونه در برابر این همه مصائب صبر پیشه کردند و شاکر خدای رحمان بودند؟؟؟ برای عزاداری صرفاً به گریستن، بر سر و سینه کوفتن، بسنده نکنیم که سزاوار نیست شیعه باشیم و از مُحرم تنها به چند روزی عزاداری بپردازیم و از شناخت و درس گرفتن از آن غافل باشیم.

ورود کاروان اُسرا به کاخ عبیدا… نیز سراسر درس بود. از نحوه نشستن خانم حضرت زینب (س) تا سخنان کوبنده ی ایشان و صدا کردن عبیدا… با نام مادر، همگی درس و صدایی رسا بر ناحق بودن یزید و یزیدیان بود. رفتارها و عملکردهای خانم، سرمستی حاصل از پیروزی ظاهری دشمنان را به خشم و شکست واقعی یزیدیان در نزد سران قبایل بدل کرد.

هوش و فراست بانو علیرغم همه شدائد، سختی ها و مصیبت ها طوری ایشان را موفق و سربلند می کند که عبیدا… را مُشوش کرده و خوی حیوانی او را نمایان می کند؛ به گونه ای که عبیدا… از سخنان خانم به خشم آمده و به سوی ایشان حمله ور می شود؛ و رقیه ی سه ساله (س)، در این لحظه به همراه سایر کودکان به دور عمه حلقه زده تا او را از گزند دشمن ایمن نگه دارند.

حفظ زبان، باز نَگشتن از مسیر الهی و همواره قدم گذاشتن در راه رضای خدا، شجاعت و شهامت داشتن و لب به گلایه نگشودن، از درس هایی است که کم سن و سال ترین فرد خاندان رسول ا… (ص) در اختیار ما قرار دادند اما آیا ما ذره ای فرصت برای خودشناسی و واکاوی خود اختصاص داده ایم؟ آیا توانسته ایم از نعمات و اختیاراتی که در دست داریم به بهترین نحو استفاده کنیم؟ و آیا قطره ای از اقیانوس اخلاقیات این بزرگواران را در خود نهادینه کرده ایم؟ متأسفانه هر روز در مرداب چرایی ها دست و پا می زنیم.

گذشتگانی که فرصت عزای آقا امام حسین (ع) را از دست دادند، آرزومندند که کاش به دنیا باز می گشتند و به عنوان عزادار واقعی امام حسین (ع) بر این بزرگواران می گریستند. قدر فرصت ها را بدانیم که عمر همانندِ باد در گذر است. فراموش نکنیم که بخشندگی فقط از نظر مالی نیست؛ دعا کردن در حق یکدیگر نیز از جمله بخشش های بزرگ است. والسلام…

Check Also

درس از کربلا 2

بسم ا… الرحمن الرحیم اولین گام برای هر انسان عاشقی كه ادعای عشق می كند، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *